گزارش خطا در معنی کلمه 'booty'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: غنیمت

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: تاراج‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: غارت‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: غنیمت‌ جنگی‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: یغما

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: غارت

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. war VERB + BOOTY capture, carry off, seize, take | divide, share, split They divided the booty among the troops.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :