گزارش خطا در معنی کلمه 'throb'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: تپش‌ داشتن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: تپش‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: لرزیدن‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: تپیدن‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: ضربان‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: زدن‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: verb to beat rapidly or violently as the heart: Her sore toe continued to throb.

Simple Definitions

2 general::   noun ADJ. deep, heavy | dull | steady the steady throb of the engine VERB + THROB feel, hear PREP. ~ of a throb of pain

Oxford Collocations Dictionary

3 general::   verb ADV. painfully | angrily The vein at his temple throbbed angrily. | rhythmically VERB + THROB begin to, start to PREP. with Her head throbbed with pain.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :