گزارش خطا در معنی کلمه 'bosom'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: بر

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: بااغوش‌ باز پذیرفتن‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: آغوش

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: سینه‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: اغوش‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: بغل‌

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: پیش‌ سینه‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. ample, enormous, large, full BOSOM + VERB heave, rise and fall Her bosom rose and fell; she was out of breath from keeping up with him. PHRASES clutch sb/sth to your bosom (literary) She clutched her son tightly to her bosom.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :