گزارش خطا در معنی کلمه 'touch of'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 general:: Phrase(s): a touch of something 1. a mild case of some illness. • I have a touch of the flu and need some more bed rest. 2. a little bit of something, particularly a small helping of food or drink. • A: How about some more? What do you need? B: I’ll have just a touch of that meatloaf if there’s enough to go around.

McGrawhill's American Idioms And Phrasal Verbs

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :