گزارش خطا در معنی کلمه 'trade off'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 هوافضا:: بده بستان

واژگان شبکه مترجمین ایران

2 هوافضا:: بده بستان

واژگان شبکه مترجمین ایران

3 زیست شناسی:: موازنه

واژگان شبکه مترجمین ایران

4 محیط زیست و منابع طبیعی:: تضاد

واژگان شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: سبك‌ و سنگین‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: Phrase(s): trade something off 1. Lit. to get rid of something in an exchange. • I traded my car off. • I traded off my old car for a new one. 2. Fig. to sacrifice something in an exchange. • You may end up trading job security off for more money. • Don’t trade off your job security.

McGrawhill's American Idioms And Phrasal Verbs

2 general:: Exchange one thing for another, especially as a compromise. For example, They were willing to trade off some vacation for the freedom to work flexible hours. This idiom gave rise to tradeoff for "an exchange." [First half of 1800s]

American Heritage Idioms

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :