گزارش خطا در معنی کلمه 'bridesmaid'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: ندیمه‌ عروس‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: ساقدوش‌ عروس‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: ساقدوش عروس

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. chief VERB + BRIDESMAID toast The bridegroom asked the guests to stand and then toasted the bridesmaids.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :