گزارش خطا در معنی کلمه 'bridle'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: عنان کردن

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: قید

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: عنان

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: دهنه کردن

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: عنان‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: پالهنگ

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: دهه‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

8 عمومی:: افسار

شبکه مترجمین ایران

9 عمومی:: دسته جلو

شبکه مترجمین ایران

10 عمومی:: دهنه زدن

شبکه مترجمین ایران

11 عمومی:: (مج) جلوگیری‌ كردن‌ از

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun harness: He put a bridle on the horse. verb control: Try to bridle your anger.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :