گزارش خطا در معنی کلمه 'briefcase'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: کیف

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: كیف‌ اسناد

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: كیف‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. battered He wore a torn suit and carried a battered briefcase. | bulging | executive | leather, plastic VERB + BRIEFCASE open, snap open, unlock | close, lock, shut, snap shut | carry, hold, pick up | drop, put down BRIEFCASE + VERB be bulging with sth, be full of sth, be stuffed with sth, contain sth

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :