گزارش خطا در معنی کلمه 'brigade'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: تیپ

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: لوا (فارسی افغانی)

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: دسته‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: تشكیلات‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: تیپ‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun group with single purpose: We formed a bucket brigade to fight the fire.

Simple Definitions

2 general::   noun ADJ. armoured, fire, infantry VERB + BRIGADE command, lead | form A special army brigade is to be formed. | join BRIGADE + NOUN commander | headquarters PREP. in a/the ~ units in 1st Commando Brigade | ~ of a brigade of infantry

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :