گزارش خطا در معنی کلمه 'brighten'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: زرنگ‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: درخشان کردن

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: درخشان شدن

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: زرنگ کردن

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: درخشان‌ شدن‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: روشن‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   verb ADV. considerably | a bit, a little | visibly Their rather heavy faces brightened visibly. | suddenly | up She brightened up a bit at the thought of the holiday.

Oxford Collocations Dictionary

2 general:: verb more light: Brighten up this room.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :