گزارش خطا در معنی کلمه 'brilliant'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: مشعشع‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: مشعشع

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: برلیان

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: بااستعداد

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: الماس‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: تابان‌

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: زیرك‌

شبکه مترجمین ایران

8 عمومی:: برلیان‌

شبکه مترجمین ایران

9 عمومی:: فروزنده

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be, look ADV. bloody (taboo), just, really Winning that race was just brilliant. | absolutely, quite, totally, utterly an absolutely brilliant idea | technically Her performance was technically brilliant but lacked feeling. PREP. at He's brilliant at football.

Oxford Collocations Dictionary

2 general:: adj. dazzling: We saw a brilliant light. adj. clever: He is a brilliant scientist.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :