گزارش خطا در معنی کلمه 'brim'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 مهندسی شیمی:: لبه

واژگان شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: حاشیه‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: پركردن‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: لبه‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: كنار

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun top edge: Fill my cup to the brim.

Simple Definitions

2 general::   noun top edge of a cup, bowl, etc. PHRASES be filled/full to the brim, fill sth to the brim She filled the bowl to the brim. flat edge around the bottom of a hat ADJ. broad, deep, wide a straw hat with a wide brim PREP. beneath/under a/the ~ She watched the crowd from beneath the brim of her hat.

Oxford Collocations Dictionary

3 general:: see FILLED TO THE BRIM.

American Heritage Idioms

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :