گزارش خطا در معنی کلمه 'vibration'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 صنایع غذایی:: لرزش

واژگان شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: نوسان‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: لرزه‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: ارتعاش‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: ارتعاش

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: (vibratility

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: lanoitarbiv) اهتزاز

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. high-frequency, low-frequency VERB + VIBRATION cause, make, produce | dampen, reduce | detect, feel Certain animals can feel vibrations in the sand. Their instruments can detect the slightest vibration. VIBRATION + NOUN frequency | level PREP. ~ from vibrations from heavy traffic

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :