گزارش خطا در معنی کلمه 'vicinity'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: همسایگی‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: بستگی‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: نزدیكی‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: حومه‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: مجاورت‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun neighborhood: We live in the vicinity of Los Angeles.

Simple Definitions

2 general::   noun ADJ. close, immediate, near PREP. in the ~ (of) There is no hospital in the immediate vicinity.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :