گزارش خطا در معنی کلمه 'vigilance'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: مواظ‌بت‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: چالاكی‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: مراقبت‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: كشیك‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: شب‌ زنده‌داری‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: امادگی‌

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: گوش به زنگی

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun alert watchfulness: Vigilance is part of the price for freedom.

Simple Definitions

2 general::   noun ADJ. constant, continued, eternal | extra, increased, special You should exercise extra vigilance about locking your car properly. VERB + VIGILANCE exercise, maintain | relax The birds cannot afford to relax their vigilance against predators. | require PREP. ~ against vigilance against shoplifters | ~ on the part of sb Guaranteeing the safety of students requires continued vigilance on the part of teachers. PHRASES a need for vigilance

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :