گزارش خطا در معنی کلمه 'vigilant'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: هوشیار

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: مراقب

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: گوش‌ بزنگ‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: حساس‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: بیدار

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: مراقب‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be, keep, remain, stay | become ADV. especially, extra, extremely, particularly, very | constantly, ever The organization is ever vigilant for threats to the habitats of birds. PREP. about Be extra vigilant about what you eat or drink. | against You need to be vigilant against garden pests.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :