گزارش خطا در معنی کلمه 'willing'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: مایل‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: خواهان‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: راضی‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: راغب‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: حاضر

شبکه مترجمین ایران

6 روان شناسی و مشاوره:: خواسته

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: adj. agreeable: She was a willing helper.

Simple Definitions

2 general::   adj. VERBS appear, be, prove, seem They appear willing to talk to us. ADV. more than, only too, really, very I'm more than willing to get involved. | increasingly | perfectly, quite He's quite willing to do the same for you. | enough He seemed willing enough to listen. | apparently | always She is always willing to help. | no longer

Oxford Collocations Dictionary

3 general:: see READY, WILLING, AND ABLE; SPIRIT IS WILLING BUT THE FLESH IS WEAK.

American Heritage Idioms

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :