گزارش خطا در معنی کلمه 'yearning'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 general::   noun ADJ. deep, desperate, enormous, great, passionate | romantic VERB + YEARNING feel, have | express PREP. with (a) ~ He looked at her with yearning. | ~ after He felt a great yearning after his old job. | ~ for They had a deep yearning for their homeland.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :