گزارش خطا در معنی کلمه 'ترک کردن ـ ترک'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 Law:: leave, leaving (a place, country, etc); depart for some place or from some place)

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

2 Law:: quit,

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

3 Law:: evacuate, evacuating, evacuation (a place, building, in Persian more properly تخليه)

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

4 Law:: abandon,

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

5 Law:: relinquish,

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

6 Law:: defect (party, cause, country, etc)

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

7 Law:: forsake (one’s former habits, religion, house, one’s family, friends); forswear (ie (promise) to give up, give up sth under oath)

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

8 Law:: renounce (ownership, or possession of sth, claim, title, right, privilege, habit, drink, smoking, dangerous driving, a way of life, a thought or thoughts, friendship, one’s son, a religion, Satan, terrorism, drugs, a treaty, an agreement, one’s earlier ideals, principles, convictions), renouncing, renunciation

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

9 Law:: withdraw,

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :