گزارش خطا در معنی کلمه 'challenger'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: مبارزط‌لب‌

لغت نامه استاندارد انگلیسی به فارسی

2 عمومی:: خواننده‌

لغت نامه استاندارد انگلیسی به فارسی

3 عمومی:: دعوت‌ كننده‌

لغت نامه استاندارد انگلیسی به فارسی

4 عمومی:: اعتراض‌ كننده‌

لغت نامه استاندارد انگلیسی به فارسی

english

1 general::   noun ADJ. closest, main, nearest, serious, strong Her nearest challenger is the vice-president. VERB + CHALLENGER take on He took on various challengers, but refused to fight Jackson. PREP. ~ for the main challengers for the European title | ~ to a challenger to the prime minister

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :