گزارش خطا در معنی کلمه 'clad'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: مزین‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: (بازگشت‌ شود به‌ clothe) ملبس‌

شبکه مترجمین ایران

3 تاریخ:: پوشیده

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be ADV. fully He returned fully clad. | lightly, partially, scantily a scantily clad young woman | appropriately, suitably She went home and returned more suitably clad. | decently PREP. in Ed, clad in his best suit, was waiting for her.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :