گزارش خطا در معنی کلمه 'coil'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: سیم‌ پیچ‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: بدور چیزی‌ بط‌ورمارپیچ‌ پیچیدن‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: فنر

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: چنبره‌ زدن‌

شبکه مترجمین ایران

5 متالوژی:: سیم پیچ

واژگان شبکه مترجمین ایران

6 :: کویل

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: verb wind: Please coil up the rope for me. noun loops: They used a coil of wire.

Simple Definitions

2 general::   noun ADJ. neat, tight | thick thick coils of blonde hair COIL + VERB unwind PREP. in a ~ She wore her hair in a neat coil. | ~ of a coil of rope

Oxford Collocations Dictionary

3 general::   verb ADV. tightly | loosely | neatly | up He coiled the rope up tightly and put it away. PREP. around/round The snake coiled itself around a branch. | into Her hair was neatly coiled into a bun.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :