گزارش خطا در معنی کلمه 'comb'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 کشاورزی:: تاج

اصطلاحات پیشنهادی دکتر حسن مهربانی یگانه

2 عمومی:: شانه‌ای‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: جستجو كردن‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: شانه‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: شانه‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun toothed strip: I need a comb to fix my hair. verb smooth out: You should comb your hair to be neat.

Simple Definitions

2 general::   noun used for making your hair tidy VERB + COMB use PHRASES a brush and comb, drag/run a comb through sth She ran a comb through her tangled hair. act of combing VERB + COMB could do with, need Your hair could do with a comb! | give sth She gave her hair a comb.

Oxford Collocations Dictionary

3 general:: see FINE-TOOTH COMB.

American Heritage Idioms

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :