گزارش خطا در معنی کلمه 'commander'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: فرمانده‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: فرمانده

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: سركرده‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: تخماق‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: ارشد

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: فرمانروا

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun leader: The commander was a General.

Simple Definitions

2 general::   noun ADJ. supreme | deputy | air force, army, military, naval, navy, police | company, flight, group, platoon, squadron, station | Allied General Eisenhower was Supreme Allied Commander in Western Europe. PHRASES Commander-in-ChiefRANK

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :