گزارش خطا در معنی کلمه 'مبتنی'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 general:: founded

transnet.ir

2 Law:: (lit) built on; based on; founded on; established on – Often used in the forms مبتني بر چيزي بودن or مبتني بودن بر چيزي and بر چيزي مبتني بودن be based on sth; be founded or established on sth – N.B. مبتني براينكه if used in place of and as an equivalent for مبني بر اينكه (purport that; to the effect that; providing that) is incorrect. Less educated speakers of Persian are apt to say مبتني براينكه where they should say مبني بر اينكه . While مبني and مبتني have shared meaning elements in their discreet form the two phrases are not interchangeable.

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :