گزارش خطا در معنی کلمه 'متفرق کردن'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 general:: disperse

transnet.ir

2 Law:: vt disperse : a : to cause to break up (police dispersed the crowdp b : to cause to become spread widely - N.B. In Persian usually of people, animals, birds, etc and not commonly of inanimate things like ‘clouds’, ‘fogs’, etc for which the proper word is پراكنده كردن ● break up; split up, disband, scatter, leave, drive away / off, chase away

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :