گزارش خطا در معنی کلمه 'مستبد'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 general:: dispotic

transnet.ir

2 general:: self willed

transnet.ir

3 Law:: /خودرأي، خودكامه ـ استبدادي/ ■ n despot (when one despot is deposed for another, the cycle of repression continuesw ● tyrant, oppressor, dictator, absolute ruler, totalitarian, autocrat ■ adj despotic (a despotic regimea : autocratic (don’t be so autocraticd dictatorial, totalitarian, absolutist, undemocratic; tyrannical, tyrannous, oppressive, repressive, draconian, illiberal; arbitrary

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :