گزارش خطا در معنی کلمه 'معیوب'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 general:: damaged

transnet.ir

2 general:: faulty

شبکه مترجمین ایران

3 general:: defective

transnet.ir

4 Law:: (of an item of merchandise, machine, implement, etc) defective (a defective machinea (a defective seatbelta : faulty (product defect [is] an imperfection in a product that has a manufacturing defect, or is faulty because of inadequate instructions or warnings – BB ● flawed, imperfect, unsound; broken, cracked, torn, scratched, deformed; impaired

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

5 Law:: (of a limb or organ) permanently injured (eg as a result of accident or violent act)

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

6 Law:: lame; game (a game lega

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

7 Law:: maimed

فرهنگ تشریحی - کاربردی حقوق تالیف هرمز رشدیه

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :