گزارش خطا در معنی کلمه 'cord'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: ط‌ناب‌ نازك‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: ریسمان

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: ریسمان‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: وتر

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: زه‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: رسن‌

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: سیم‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. thick, thin | strong | elastic, nylon, silk | gold a silk bag tied with a gold cord | dressing-gown, picture | nerve, spinal, vocal (see also umbilical cord) QUANT. length, piece You need a piece of thick cord about two metres long. VERB + CORD pull | knot, tie (sth with) He knotted the cord of his dressing-gown. | undo, untie

Oxford Collocations Dictionary

2 general:: noun string: Tie the box with a strong cord.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :