گزارش خطا در معنی کلمه 'affiliate'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: درمیان‌ خود پذیرفتن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: مربوط ساختن

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: اشناكردن‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: پیوستن‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: مربوط‌ ساختن‌

شبکه مترجمین ایران

6 حقوق:: شرکت وابسته

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: verb to become closely connected or associated: The two companies voted to affiliate. noun associated with another as a subordinate: That radio station is an affiliate of the NBC network.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :