گزارش خطا در معنی کلمه 'afloat'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: در حركت‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: شناور

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: در حرکت

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. floating on water VERBS be | remain, stay | set sth The children set their new boat afloat on the lake. | keep sth struggling to keep the vessel afloat able to survive financially VERBS keep, stay He is struggling to keep afloat after a series of emotional and health problems. | keep sth They had to sell their assets to keep the business afloat.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :