گزارش خطا در معنی کلمه 'dally'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: تاخیر كردن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: ط‌فره‌زدن‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: وقت‌ را ببازی‌ گذراندن‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: dally with sb ( also dally with sb's affections ) to be romantically or sexually involved with someone, usually for a short time, without really loving them • It's cruel the way she just dallies with his affections.

Cambridge-Phrasal Verbs

2 general:: dally with sth to consider or imagine an idea, subject or plan, but not in a serious way • He had occasionally dallied with the idea of starting his own business, but he had never actually done anything about it.

Cambridge-Phrasal Verbs

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :