گزارش خطا در معنی کلمه 'aggressive'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: تعرضی

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: سلط‌ه‌جو

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: دراز دست

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: مهاجم‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: پرپشتکار

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: متجاوز

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: تجاوز کارانه

شبکه مترجمین ایران

8 عمومی:: پرخاشگر

شبکه مترجمین ایران

9 عمومی:: پرپشتكار

شبکه مترجمین ایران

10 عمومی:: پرتکاپو

شبکه مترجمین ایران

11 عمومی:: پرتكاپو

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: adj. inclines to behave in a hostile fashion; forceful: The aggressive man wanted his way.

Simple Definitions

2 general::   adj. likely to fight/argue with other people VERBS be, feel, look, seem, sound | become, get | make sb Watching violence on TV makes some children more aggressive. ADV. extremely, particularly, really, very | increasingly | quite, rather | openly Her mood became openly aggressive when his name was mentioned. PREP. towards He warned that his dog was aggressive towards strangers. behaving in a determined way VERBS be ADV. extremely, highly, very the company's highly aggressive marketing techniques | fairly, somewhat

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :