گزارش خطا در معنی کلمه 'descendant'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: زاده‌ (در جمع‌) اولاد

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: زادگان‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: نسل‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun offspring: My descendants are smarter than me.

Simple Definitions

2 general::   noun ADJ. direct, lineal Quechua, the lineal descendant of the Inca language | collateral | immediate | distant, remote He was an O'Conor and a distant descendant of the last High King of Ireland.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :