گزارش خطا در معنی کلمه 'digest'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: هضم‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: هضم‌ شدن‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: خلاصه‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: خلاصه‌ كردن‌ و شدن‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: گواریدن‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: verb absorb: Walking will help digest your food. noun summary: We want a digest of the experiment.

Simple Definitions

2 general::   verb ADV. easily Some foods are digested more easily than others. | fully | partially The parent bird partially digests food in its crop. VERB + DIGEST can/can't He has to avoid fat because his body can't digest it. | be difficult to, be easy to Cheese is very difficult to digest.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :