گزارش خطا در معنی کلمه 'dispatch'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: اعزام‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: اعزام‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: توزیع‌ امكانات‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: گسیل‌ داشتن‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: اعزام‌ داشتن‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: گسیل‌

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: گسیل‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

8 عمومی:: روانه‌

شبکه مترجمین ایران

9 عمومی:: ارسال کردن

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: Phrase(s): dispatch someone or something to someone or something to send someone or something to someone, something, or some place. • I will dispatch a new copy of the damaged book to you immediately. • Gene will dispatch a messenger to you.

McGrawhill's American Idioms And Phrasal Verbs

2 general:: noun message: We sent a dispatch to the leader. noun urgency: The notice was posted with dispatch. verb performed: She dispatched her duty well.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :