گزارش خطا در معنی کلمه 'disperse'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: متفرق‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: پراكنده‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: پراكنده‌كردن‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: متفرق‌ ساختن‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   verb ADV. quickly, rapidly | quietly | widely The population in this area is quite widely dispersed. | geographically to decentralize and geographically disperse political and economic power VERB + DISPERSE begin to The crowd slowly began to disperse.

Oxford Collocations Dictionary

2 general:: verb scatter: We want the crowd to disperse.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :