گزارش خطا در معنی کلمه 'alien'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: خارجی‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: ناسازگار

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: مغایر

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: بیگانه‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: غریب

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: اجنبی

شبکه مترجمین ایران

7 عمومی:: (مج) مخالف‌

شبکه مترجمین ایران

8 عمومی:: غریبه بودن

شبکه مترجمین ایران

9 عمومی:: ناسازگار بودن

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be, feel, seem | become | find sth It was an act of violence that she found alien and shocking. ADV. very | completely, entirely, totally, utterly | quite, somewhat | essentially living in an essentially alien culture PREP. to They spoke a language totally alien to him.

Oxford Collocations Dictionary

2 general::   noun ADJ. enemy During the war, he was imprisoned as an enemy alien. | illegal Illegal aliens are usually deported to their country of origin. | undesirable | resident

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :