گزارش خطا در معنی کلمه 'allay'
برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن
کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت
'معانی جدید'
معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه
'ارسال'
کلیک کنید
.
فارسی
شبکه مترجمین ایران
شبکه مترجمین ایران
شبکه مترجمین ایران
4
عمومی::
از شدت چیزی كاستن
شبکه مترجمین ایران
شبکه مترجمین ایران
شبکه مترجمین ایران
english
1
general::
verb to calm or pacify, set to rest: We quickly need to allay their fears. verb to reduce the intensity, relieve: He needs help to allay his back pain.
Simple Definitions