گزارش خطا در معنی کلمه 'allay'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: آرام کردن

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: ارام‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: قوت قلب دادن

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: از شدت‌ چیزی‌ كاستن‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: تسلی دادن

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: آرامش دادن

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: verb to calm or pacify, set to rest: We quickly need to allay their fears. verb to reduce the intensity, relieve: He needs help to allay his back pain.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :