گزارش خطا در معنی کلمه 'alloy with'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 general:: Phrase(s): alloy something with something 1. Lit. to combine one molten metal into another molten metal. • Is it possible to alloy copper with nickel? • The copper has been alloyed with nickel. 2. Fig. to combine one quality or attribute with another. • She alloyed her courage with a helping of wisdom. • Her courage has been alloyed with wisdom.

McGrawhill's American Idioms And Phrasal Verbs

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :