گزارش خطا در معنی کلمه 'epoch'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: دوره‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: عصر

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: اغاز فصل‌ جدید

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: عصرتاریخی‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: مبدا تاریخ‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. new | present | past | historical VERB + EPOCH mark The dropping of the first atom bomb marked a new epoch in warfare. PREP. during/in an/the ~ the importance of the computer in the present epoch | ~ of an epoch of great social change PHRASES the beginning/end of an epoch

Oxford Collocations Dictionary

2 general:: noun historical event: It was a suspenseful epoch.

Simple Definitions

3 general:: noun a particular period of history: The Qin Dynasty was a tumultuous epoch.

Simple Definitions

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :