گزارش خطا در معنی کلمه 'erect'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: شق‌ شدن‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: راست‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: عمودی‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: سیخ‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: قائم‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: راست‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: verb build: We will erect a bridge on the river. adj. upright: Every hair on his head was erect.

Simple Definitions

2 general::   verb ADV. hastily, quickly | specially The event will take place in a specially erected marquee. PHRASES newly/recently erected the newly erected station buildings

Oxford Collocations Dictionary

3 general::   adj. standing/sitting straight up VERBS be, sit, stand He sat very erect, listening intently. | hold sth She held her head erect as she walked proudly up to the platform. ADV. very stiff VERBS be | become ADV. completely, fully | stiffly

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :