گزارش خطا در معنی کلمه 'errand'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: فرمان‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: ماموریت‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: پیغام‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: پیغام‌ بری‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: پیغام‌ رسانی‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun mission: The boy was sent on an errand.

Simple Definitions

2 general:: see FOOL'S ERRAND; RUN AN ERRAND.

American Heritage Idioms

3 general::   noun ADJ. little, simple VERB + ERRAND do, go on, run She made her brother run some little errands for her. | send sb on My boss kept sending me out on errands. PREP. on an ~ She's gone on an errand for her mother.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :