گزارش خطا در معنی کلمه 'erratic'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: نامنظ‌م‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: متلون‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: سرگردان‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: غیرمعقول‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: غیرقابل‌ پیش‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   adj. VERBS be, seem | become | remain ADV. extremely, very, wildly | completely | increasingly her increasingly erratic behaviour | fairly, a little, rather, slightly, somewhat

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :