گزارش خطا در معنی کلمه 'altar'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: قربانگاه‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: محراب

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: مذبح‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: محراب‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: مجمره

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: مجمره‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. high, main | makeshift, portable | sacrificial VERB + ALTAR approach, go up to The bride approached the altar. ALTAR + NOUN boy | cloth, frontal | rail | table PREP. at an/the ~ Helen and Tony knelt at the altar. | before an/the ~ He lay prostrate before the high altar. | on an/the ~ He placed the candles on the altar.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :