گزارش خطا در معنی کلمه 'exposed'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: پدیدار

لغت نامه استاندارد انگلیسی به فارسی

2 عمومی:: درمعرض‌ نهاده‌

لغت نامه استاندارد انگلیسی به فارسی

3 عمومی:: سرد

لغت نامه استاندارد انگلیسی به فارسی

4 عمومی:: روباز

لغت نامه استاندارد انگلیسی به فارسی

5 عمومی:: بی‌ پناه‌

لغت نامه استاندارد انگلیسی به فارسی

6 عمومی:: اشكار

لغت نامه استاندارد انگلیسی به فارسی

english

1 general::   adj. VERBS be, feel | become | leave sb/sth Depletion of the ozone layer leaves the earth's surface increasingly exposed to harmful radiation from the sun. ADV. extremely, heavily (business), highly, very The country became highly exposed to the vagaries of international markets. | completely, fully, totally | increasingly | fairly, rather, relatively | dangerously, painfully The postponement of difficult decisions left the government dangerously exposed to American influence. PREP. to The garden was very exposed to westerly winds.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :