گزارش خطا در معنی کلمه 'expulsion'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: اخراج

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: راندگی‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: تبعید

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: اخراج‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: دفع‌

شبکه مترجمین ایران

6 عمومی:: بیرون‌ شدگی‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun ADJ. automatic | immediate | mass | forced VERB + EXPULSION lead to, result in Copying from another candidate results in automatic expulsion. | call for, demand | order The government ordered the immediate expulsion of the two men. | be threatened with, face Several pupils now face expulsion. | appeal against an ex-party member who intends to appeal against his expulsion PREP. ~ from her expulsion from the society PHRASES ground(s) for expulsion His disruptive behaviour was felt to be sufficient grounds for his expulsion.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :