گزارش خطا در معنی کلمه 'exterior'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: خارجی‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: واقع‌ در سط‌ح‌ خارجی‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: ظ‌اهری‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: بیرونی‌

شبکه مترجمین ایران

english

1 general::   noun outside of a building ADJ. elegant | plain PREP. behind an/the ~ Hidden behind a plain exterior is a wonderful hotel. | on the ~ There is an abundance of fine sculpture, both on the exterior and inside. sb's outward behaviour ADJ. bland, bluff, calm, charming, confident, cool, glacial Her calm exterior hides very passionate feelings. EXTERIOR + VERB belie, conceal, hide His bluff exterior belied a connoisseur of antiques. PREP. behind sb's ~ Behind his cool exterior lurks a reckless and frustrated person. | beneath/underneath sb's ~ Beneath her charming exterior lies a very determined woman.

Oxford Collocations Dictionary

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :