گزارش خطا در معنی کلمه 'filter'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

فارسی

1 عمومی:: صافی‌

شبکه مترجمین ایران

2 عمومی:: پالونه‌

شبکه مترجمین ایران

3 عمومی:: تصفیه‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

4 عمومی:: اب‌ صاف‌ كردن‌

شبکه مترجمین ایران

5 عمومی:: پالودن‌

شبکه مترجمین ایران

6 :: فیلتر کردن

واژگان شبکه مترجمین ایران

7 :: فیلتر

واژگان شبکه مترجمین ایران

english

1 general:: noun strainer: We use a filter to clean the water. verb trickle: Money will filter down to the people. verb through a strain: You must filter all the milk.

Simple Definitions

2 general:: filter in UK to join a line of moving traffic without causing other vehicles to slow down

Cambridge-Phrasal Verbs

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :