گزارش خطا در معنی کلمه 'fling off of'

برای اصلاح خطاهایی که در معانی است، کافی است بر روی آیکن کلیک کنید. برای وارد کردن معانی جدید در انتها صفحه در قسمت 'معانی جدید' معانی خود را وارد کرده و بر روی دکمه 'ارسال' کلیک کنید .

english

1 general:: Phrase(s): fling something off of oneself [and] fling something off 1. to pull or throw something off of oneself hastily. • She flung the blanket off herself. • She flung off the blanket. 2. to pull or take off an article of clothing. • Larry flung his jacket off and went straight to the kitchen. • He flung off his jacket.

McGrawhill's American Idioms And Phrasal Verbs

معانی جدید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
کد امنیتی بالا را وارد کنید :